خرید بک لینک

چه می خواهی شب ...؟

کنار چارچوب

پنجرۀ رؤیاهای برباد رفته ام

نشسته ام

ذل زده به خورشید

در جامۀ زیبای هزار رنگ اش

تا که در غبار غم انگیز غروب

گریان رفت

بر طبل شب زد و رفت؟

شب،

بیخبر از آمدن زود هنگام خویش:

مهتاب ام کجاست؟

مهتاب ام نیامده است؟

تا سپیده دم

با اشک و بیداری

به انتظار نشست

چه می خواهی شب؟

خسته ام کرده ای،

بی تابی بس است

ببین ماه غمگین و تنها را

در فراق ستاره هایش

در پوشینۀ کوهبار ابرهای تو

در کومۀ اندوه خویش

اشک در چشمان مهتابی اش

همچنان می درخشد

و بر تو، نور می افشاند.

چه می خواهی شب؟

شکیبا باش!

برگریزخزان

روح انگیز گل بیدی

برچسب: نویسنده: پارسا نظری تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 8:26

صفحه بندی