فقر
بسیاری از بزرگترین انسانها در قرون متمادی ثروت مادّی چشمگیر
خود را رها کرده، و فقر مادّی را برگزیده اند تا آنها را برای نیل به
اهداف رفیع و عالی معنوی شان نیرومند و توانا سازد. پس چرا در
جامعه بشری، فقر یک دشمن شرور و وحشتناک بشمار می رود؟
چرا فقری که، چنین مردان بزرگی آن را یک نعمت و موهبت الهی
دانسته، و همچون عروسی در آغوش می گیرند، اکثریت مردم آن را
یک بلا و نشانۀ غضب خداوند میدانند؟ پاسخ واضح و ساده است: از
یک سو؛ فقر همراه و متّحد با نجابت و اصالت ذهن است که نه تنها
همۀ نمودهای شرّ و بدی را از آن میگیرد، بلکه جلوه ای خوب، زیبا
و حقیقی نیز بآن می بخشد و سبب میشود تا جذّاب تر و مطلوب تر از
ثروت زیاد، جاه طلبی و غرور کاذب دیده شود بطوریکه با دیدن شأن
و شکوه و وقار در شخصیت مرد درویش، هزاران نفر با گزینش
روش زندگی او، از او پیروی میکنند. از سوی دیگر فقر در شهرهای
بزرگ ما، همراه با انواع شرارت ها و پستی ها، فحاشی ها، آلودگی
و هرزه گی ها، و جنایت ها می باشد. بنابراین دشمن شرور اولیه ما
در زندگی فقر است یا گناه؟ پاسخ اجتناب ناپذیر وغیرقابل تغییراست:
او "گناه" است! "فقر" را از "گناه" جدا سازید؛ گزش و زخم آن نیز
ناپدید میشود. دیگر آن دشمن نفرت انگیزی که دیده می شد، نیست و
و حتی میتواند به "پایان"های خوب، منزّه و شادیبخش خاتمه یابد.
کنفوسیوس: "فقر نمیتواند بیک شخصیت اصیل ِبرخوردار از ایمان
و شکیبایی صدمه ای وارد آورد، امّا میتواند او را رهسپار والاترین
و شکوهمندترین جایگاه ها نماید."
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کین کرامت سبب حشمت و تمکین من است "حافظ"
بسیار شایع استکه جنبشهای اجتماعی "فقر مادّی" را علت اصلی همۀ
تخلفات و گناهان معرفی میکنند، گرچه همین جنبش ها، همۀ فسادها و
بی اخلاقی ها را به ثروتمندان نسبت میدهند. هرجا علتی وجود داشته
باشد، معلولی نیز وجود خواهد داشت امّا، رویدادها و شرایط بیرونی،
نه "علّت" بروز شرّ و فساد هستند، و نه میتوانند آنها را "خلق" کنند.
نارضایتی انسان از وضع مالی اش، مصداق فقر نیست. بسیاری افراد
در حالی خود را فقیر می پندارند که درآمدشان چندین صد در بعضی
موارد چندین هزار سالانه میباشد. آنها تصوّر میکنند علّت پریشانی و
غمزدگی شان، فقر است در حالیکه مشکل واقعی آنان، "طمعکاری"
میباشد. علّت اصلی ناشادی آنان فقر نیست بلکه حرص و طمع برای
داشتن ثروت زیاد است. در اکثریت موارد فقر در کیف پول یا میزان
دارایی انسان نیست و فقط یک "پندارِغیرحقیقیِ ذهنی" است.
"طمعکاری"، یک "فقر ذهنی" می باشد. یک فرد حریص و خسیس
ممکن است یک میلیونر باشد، امّا بهمان اندازۀ زمانی که بی پول بود
"فقیر" است. از طرف دیگر، بسیاری از افراد بدین علّت در تنگدستی
و فقر زندگی میکنند که از وضعیّت خود راضی هستند. آنها از زندگی
کردن در تنبلی، بیماری و زیاده روی های خوک صفتانه، عیّاشی با
افکار نادرست و پلید، در محیطهای ناپاک، ناراضی نیستند، با "خود"
شاد و راضی هستند و این بسیار رقّت انگیز و اسفناک است.
«که انسان در برابر نعمت های پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل
است/ و او خو نیز بر این گواه است/ و به یقین او علاقۀ شدید به
مال دارد» "سورۀ العادیات، آیه های شش تا هشت"
مجدّداً تکرار میکنم "فقر مادّی" یک پندار ذهنی است و راه حلّ آن را
بعنوان یک "مشکل" باید در وضعیت سلامت درونی شخصیّت انسان،
و نه در شرایط بیرونی اش، جستجو کرد. اجازه دهید انسان در درون
خویش آگاه و پاک گردد، آنگاه متوجه خواهید شد که دیگر از ناپاکی
و نزول شأن انسانی پیرامونش هرگز راضی و خشنود نخواهد بود.
انسان با تصحیح ذهنیّت خود جایگاه درست و حقیقی اش را بازمییابد،
در واقع هردو، خودش و دیگران متوجه میشوند که او با درک حقیقت
و اصلاح دیدگاهش، در مسیر صحیح و مستقیم زندگی گام نهاده است.
قلب دگرگون شده، در دگرگونی زندگی به جلوه در می آید.
علّت عاشق ز علّتها جداست عشق، اسطرلاب اسرار خداست
من میان جسمها جان دیده ام درد را افکنده درمان دیده ام "مولانا"
عده ای هستند که نه خودفریب هستند و نه خودکم بین، در عین حال
فقیر هم هستند. آنها افرادی شکیبا، شاد و کوشا میباشند، ناراضی امّا
بلند همّت هستند و برخورداری از یک زندگی بهترو نیز، یک حیطۀ
عمل وسیع تر را برای خود یک "باید" و "وظیفه" میدانند و معمولاً
آنرا عملی میسازند. از فقر خود بعنوان یک مهمیز برای عمل کردن
قریحه، استعداد خداداده و انرژی خود استفاده میکنند. در واقع زندگی
را وقف "وظیفه" نمودن نه تنها راه رهایی از فقر محدود کننده و مانع
تراش است بلکه، جادۀ شکوهمندی استکه به ثروت، اعتبار و برتری،
توانایی نفوذ و تأثیرگذاری، و آرامش و شادی پایدار می انجامد. وقف
وظیفه نمودن شامل توجه متمرکز شده، انرژی و تلاش، یکتایی هدف
صداقت، اراده و اعتماد بنفس، و آن "انکار نفسی" است که کلید همۀ
بزرگیهای واقعی است. فقرمضرّ وزیان آوراست؟ بستگی به شخصیّت
وشرایط ذهنی شخصی دارد که در فقربسر میبرد. ثروت زیاد مضرّ و
زیان آور است؟ پاسخ یکسانست. یکفرد حریص و فاسد ازهر گروه،
همیشه زیانبخش و برای جامعه بشری یک تهدید خطرناک محسوب
میگردد. بررّسی منطقی و ژرف پیرامون مسئله فقر پیوسته ما را با
"فردیّت انسان" و "قلب بشریّت" مواجه می کند. هنگامی که پیشوایان
جنبش های اصلاح طلبانه، فقرمادّی، و پایاپای آن ثروت زیاد را نیز
محکوم میکنند و عزم راسخ خود را برای تغییر روش های نادرست
زندگیها و "دستمزدهای پایین ناعادلانه" بیان میدارند این امکان وجود
دارد بتوانیم در انتظارکاهش "فقر منحطّ و خفّت باری" باشیم که لکّۀ
سیاهی بر تارُک تمدّن بشری است. بدینمنظور قلب انسانیت، درفرآیند
انجام پذیری مراحل این تحوّل، باید متحمّل یک تغییر بنیادی شود.
هنگامیکه قلبها از آزمندی، ناآگاهی و ناپاکی تطهیر شوند، آنگاه دیگر
"فقر" و "ثروت" در میان نخواهند بود وهر انسانی وظائف خود را با
آنچنان سرور ژرف و لبریزی انجام میدهد که هنوز برایش ناشناخته
است. در این حالت همۀ انسانها میوۀ پشتکارو تلاش خود را بر گسترۀ
مناعت طبع و عزّت نفسی والا، و در آرامش کامل خواهند خورد.
«برای انسان چیزی جزحاصل سعی و کوشش او نیست» نجم، سی و نُه
"انسان فرمانروا و شهریاراندیشه، جسم ورویدادها" / جیمزآلن/ دکترروح انگیزگل بیدی
برچسب: دگرگونی,
نویسنده: پارسا نظری