
ویران شده ایم جدا مانده از آغوش تو زندگی، به ویرانی نشسته است نوازش دست های مهربانی ات را می خواهد. بی تو نه عشق را که تنها واژه ی عشق را در خواب گریزی های شبانه ام تا صبح معنا می کنم و با خیال حضور تو هر شب تا سپیده، دلم نام تو را مکرّر می کند: خدایا، خدایا! من و جهان ام ویران شده ایم ...
ادامه مطلب
کجاییم؟ در جهانی گرفتار آمده در جهنم ویرانی جهان ِ "انسان" های در غُل و زنجیر اسیر در چنگال جهل و جنون یا آواره گان در غربت بی کسی و باغچه های بی گل و گلبرگ ِ خشکسالی در دشت شقایق های سوخته جهانی که گویی مخلوقات اش، همه به "خداوند" پاسخ داده اند "نه"! برگریزخزان ...
ادامه مطلب