در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «در ناگزیری گریز عشق، از دیوارهای بی روزن این جهان.....» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
شب، در حضور خورشید
در حضور عشق
خورشید بود
آفتاب بود
و روز بود
در غیاب عشق امّا
تنها شب بود و تنهایی
و اوهام خواب گریزانه
برگریز صنوبرها
گلریز اقاقی ها
سوزش زخم و سکوت و سرما
در غیاب عشق
"شب" بود
و تنها شب؛
بر هستی ما سیطره داشت
در سینه هامان
قلب هایی
که با گدازه های غم می سوخت
و زندگی را

از حسرت و درد می انباشت
در ناگزیری گریز عشق
از دیوارهای بی روزن این جهان
هجوم واژه های دروغ
فریادهای خاموش
در راه بندهای خُدعه و تزویر
سیم های خاردار
بر بالا بلند دیوارها
و زخم های خونبار
بر اندام های بی گناهی
از "شب"
در حضور خورشید
می ترسم!
دلنگران و پریشان
در جستجوی بارانی و آفتابی
با رنگین کمانی
بر آسمان قلب آدمی
سر در گریبان و
دَر به دَرم...
برگریزخزان
روح انگیز گل بیدی
برچسب:
نویسنده: پارسا نظری