خرید بک لینک

شب، در حضور خورشید

در حضور عشق

خورشید بود

آفتاب بود

و روز بود

در غیاب عشق امّا

تنها شب بود و تنهایی

و اوهام خواب گریزانه

برگریز صنوبرها

گلریز اقاقی ها

سوزش زخم و سکوت و سرما

در غیاب عشق

"شب" بود

و تنها شب؛

بر هستی ما سیطره داشت

در سینه هامان

قلب هایی

که با گدازه های غم می سوخت

و زندگی را

از حسرت و درد می انباشت

در ناگزیری گریز عشق

از دیوارهای بی روزن این جهان

هجوم واژه های دروغ

فریادهای خاموش

در راه بندهای خُدعه و تزویر

سیم های خاردار

بر بالا بلند دیوارها

و زخم های خونبار

بر اندام های بی گناهی

از "شب"

در حضور خورشید

می ترسم!

دلنگران و پریشان

در جستجوی بارانی و آفتابی

با رنگین کمانی

بر آسمان قلب آدمی

سر در گریبان و

دَر به دَرم...

برگریزخزان

روح انگیز گل بیدی

برچسب: نویسنده: پارسا نظری تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 8:26

صفحه بندی